نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمي خواهم بدانم کوزه گر از
خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولي آنقدر مشتاقم که از خاک گلويم
سوتکي سازد
گلويم سوتکي باشد به دست طفلکي گستاخ و بازيگوش
و او يکريز و پي در پي دم گرم خودش را
در گلويم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته و آشفته تر سازد
بدين سان بشکند دائم
سکوت مرگبارم را.

![]()
اي کساني که مامور دفن من هستيد :
مرا در تابوت سياه بگذاريد تا هر که مرا ديد بداند هرچه سياهي بود کشيدم......
چشمانم را باز بگذاريد تا هر که ديد بفهمد چشم انتظار بودم......
دستانم را از تابوت بيرون بگذاريد تا مردم بدانند که آغوش گرمم پذيراي عشق او بود.......
و در پايان؛
تکه يخي بر روي مزارم بگذاريد که با طلوع خورشيد همچون معشوق که براي
عاشق خويش ميگريد،
بر مزارم اشک بريزد.

خودکشي بهشت است......وقتي زندگي جهنمي باشد که در آن ميسوزي....
فقط میگم حلالم کنین با اینکه دیگه به هیچی اعتقاد ندارم
بای

